آکا: تاثیر واژگان پدر و مادر در تربیت کودک

کلمات در آینده ی او جادو می کنند

ولدین به عنوان مهمترین الگوی برای فرزندان خود به شمار می روند. آنها وقتی زبان باز می کنند و لب به سخن می گشایند هر حرف و کلمه را که بیان کنند، آن واژگان برای کودک یک بار تربیتی و اثرگذار خواهد داشت.

 

آکا: کلمات در آینده ی او جادو می کنند


وقتی کسی از مشخصات شما می پرسد احتمالا سن و سال تان را به او خواهید گفت. درباره قد و وزن و تحصیلات خود خواهید گفت. ما عموما این چیزها را مشخصات خود می دانیم اما چیزهای دیگری هم هستند که در واقع در مجموعه مشخصات ما هستند اما کسی عموما آن ها را جزو مشخصات خود به حساب نمی آورد مثلا چه؟ مثلا منظومه واژه هایی که هر کس با خود به این سو و آن سو می کشد. 
اخترشناسان می گویند خورشید هم ثابت نیست و او هم سرعت کهکشانی خود را دارد و به اصطلاح به سمت و سویی کشیده می شود اما او در این کشیده شدن، منظومه خود را هم به این سو و آن سو می کشد یعنی همه آن سیاره هایی که دور خورشید می چرخند. حالا اگر شخصیت ما را یک ستاره یا خورشید فرض بگیرید واژه های ما سیاره هایی هستند که دور این شخصیت می چرخند و این فرد هر کجا که می رود واژه های خود را هم به این سو و آن سو می برد. فرض کنید آدمی که با فرهنگ لوطی و جاهلی بزرگ شده باشد فرق نمی کند در خانه نشسته باشد یا در خیابان، سوار هواپیما شده باشد یا در یک رستوران او به هر کجا که برود واژه های خود را با خود به آن جا خواهد برد. این مثال درباره تک تک ما صدق می کند.

چند وقت پیش طرح زیبایی در تفاوت نگاه آدم ها به رویدادهای زندگی می دیدم که بسیار جالب توجه بود. در این طرح دو مادر کاملا متفاوت از هم را می دیدیم. مادر اول رفتگری را نشان کودک خود می داد و می گفت ببین! اگر درس نخوانی می شوی یکی مثل این آدم. اما مادر دوم که دنیا، خود و آدم ها را طور دیگری نگاه می کرد به کودک خود می گفت ببین! اگر درس بخوانی می توانی به این فرد کمک کنی و دنیای بهتری برای او بسازی. این تفاوت نگاه آدم هاست که تفاوت در واژه هایشان را رقم می زند.


والدینی که با واژه ها خلاقیت را می کُشند
حال در نظر بگیرید که ما در ارتباط با کودکان خود نیز از همین قاعده و قانون تبعیت می کنیم. من اگر آدم وسواسی باشم وسواس من در واژه هایم نیز خود را نشان خواهد داد و به این ترتیب به کودک خود آسیب خواهم زد. پدر و مادرهایی را دیده ایم که از واژه "کثیف" درباره زمین استفاده می کنند و مرتب به کودک خود گوشزد می کنند که خاک بازی یا گل بازی نکند چون خاک یا گل کثیف است و به این ترتیب کودک خود را از لمس جهان و دور و بر خود محروم می کنند. حتما می دانید که یکی از ابزارها و اهرم های مهم در خلاقیت این است که فرد قادر به لمس باشد حالا از لمس رویا و خلاقیت خود تا لمس هایی که در بیرون انجام می دهد اما اگر این لمس با آفریدن یک ذهنیت منفی مخدوش شود عملا فقط لمس های بیرونی نیستند که ما کودک را از آن ها محروم کرده ایم بلکه گوشه ای از لمس یک خلاقیت در ذهن کودک هم مخدوش شده است.
ما صبح تا شب با واژه هایمان زندگی می کنیم. مثلا اگر من شخصیت منفعل و واداده ای باشم به عنوان یک مادر یا پدر از طریق واژه هایی که به کار می برم این انفعال و وادادگی را به کودک خود نیز منتقل می کنم. به جای این که به کودک خود وقتی زمین می خورد بگویم "آفرین که خودت بلند شدی" مرتب بگویم "چیزی ت که نشد؟ زخمی شدی؟ بذار ببینم خون نیومد؟" و از یک زمین خوردن ساده در ذهن کودک، یک فاجعه بزرگ بسازم طوری که او از زمین خوردن های بعدی دچار وحشت شود  و یاد خون و خونریزی بیفتد.
تفاوت واژه ها از تفاوت نگاه ها می آید
چند وقت پیش  طرح زیبایی در تفاوت نگاه آدم ها به رویدادهای زندگی می دیدم که بسیار جالب توجه بود. در این طرح دو مادر کاملا متفاوت از هم را می دیدیم. مادر اول رفتگری را نشان کودک خود می داد و می گفت ببین! اگر درس نخوانی می شوی یکی مثل این آدم. اما مادر دوم که دنیا، خود و آدم ها را طور دیگری نگاه می کرد به کودک خود می گفت ببین! اگر درس بخوانی می توانی به این فرد کمک کنی و دنیای بهتری برای او بسازی. این تفاوت نگاه آدم هاست که تفاوت در واژه هایشان را رقم می زند.
در خلوت خود به واژه هایتان خیره شوید
اگر آدم ها در طول روز واژه هایی را که به کار می برند به ویژه در ارتباط با کودکان ضبط کنند و بعد در خلوت خود این واژه ها را گوش دهند که از چه مفاهیمی برای کودک استفاده کرده اند بهتر نمی توانند درباره رفتارهای خود قضاوت کنند؟ مثلا  فرد با خود مرور کند که وقتی از کاری که کودک انجام داده و او از این کار راضی نبوده و خشم پدر یا مادر را تحریک کرده از چه واژه یا واژه هایی در مواجهه با رفتار کودک استفاده کرده و این واژه ها تا چه اندازه مناسب بوده اند؟
ما وقتی واژه هایمان را به سمت کسی پرتاب می کنیم در واقع مقصد نهایی این واژه ها ذهن و روان و روح یک فرد است . درست است که این واژه ها از طریق گوش عبور می کنند اما مقصد نهایی گوش ها نیستند و همه آن واژه های در دستگاه فکری ما مورد تجزیه و تحلیل قرار می گیرد. گیرم که ما به صورت خودآگاه اشرافی بر آن واژه ها  و تاثیرشان نداشته باشیم اما مسلط نبودن به این تاثیر  باعث نمی شود که این واژه ها تاثیر خود را در ما و دیگران بر جای نگذارند.
فرض کنید پدر یا مادر آمده واژه ها و کلماتی که در ارتباط با کودک خود به کار برده جایی ضبط کرده یا نوشته است و حالا دارد به آن ها گوش می دهد. این گوش دادن می تواند به تنهایی صورت بگیرد یا در کنار همسر یا یک مشاور و روانشناس انجام شود تا بتوان تحلیل بهتری در این باره داشت.
تمرین خیره شدن به جملات خود در خلوت
فرض کنید آن پدر یا مادر این جمله را در ارتباط با کودک خود به کار برده است: اگر به موقع نروی رختخواب و نخوابی دیگر دوستت نخواهم داشت. حال در یک فضای خلوت ما این جمله را از میان صدها و هزاران جمله ای که در طول روز به کار برده ایم بیرون می کشیم و با دقت به آن خیره می شویم: اگر به موقع نروی رختخواب و نخوابی دیگر دوستت نخواهم داشت.  این جمله چه چیزی را می خواهد به من بگوید؟ آیا مشروط کردن دوست داشتن به خوابیدن کودک درست است؟ این مشروط کردن دوست داشتن، چه حسی به کودک می دهد؟  و اگر او نتواند بخوابد چه؟ در آن صورت او دچار هراس بزرگی درشب نخواهد شد؟ تمرین هایی از این دست می تواند به ما در استفاده از واژه ها در ارتباط با کودکان بسیار کمک کند. 
.

منبع : tebyan.net